پژوهشكده تحقيقات اسلامى

70

سرداران صدر اسلام (فارسى)

امّا قبضهء شمشيرم مردى از خاندان من است . پس حمزه شهيد شد ، و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله طلحه پرچمدار سپاه شرك را به هلاكت رساند . « 1 » وقتى خبر لشكر كشى مشركان به مدينه به پيامبر صلى اللّه عليه و آله رسيد ، دربارهء چگونگى قيام و مقابله عليه دشمن از ياران خود نظر خواهى كرد . و اين در حالى بود كه خود آن حضرت به دليل رؤيايى كه ديده بود تمايل داشت كه جنگ در داخل شهر مدينه واقع شود و مسلمانان از شهر خارج نشوند . نخست عبداللّه بن ابَىّ از جاى برخاست و به ايراد سخن پرداخت ، و از پيامبر صلى اللّه عليه و آله خواست تا در مدينه بماند ، و جنگ در كوچه‌ها و گذرگاههاى شهر انجام گيرد ، و او براى صحت نظر خود استدلالهاكرد . از سوى ديگر گروهى از سالمندان و انديشمندان چون حمزة بن عبدالمطّلب و سعد بن عباده و نعمان بن مالك و گروهى ديگر از اوس و خزرج گفتند اى رسول خدا ما از آن ترس داريم كه دشمن تصور كند ما از ترس رو برو شدن با آنها بيرون نرفته ايم ، و اين سبب گستاخى ايشان در برابر ما گردد . تو در روزبدر تنها سيصد ياور داشتى و خداوند تو را بر آنان پيروز گردانيد ، و حال آنكه ما امروز خلق زيادى هستيم . ما آرزوى چنين روزى را داشتيم ، و آن را از خداوند درخواست مى كرديم ، اكنون خداوند آن را به ما ارزانى داشته است . « 2 » در اين ميان حمزة بن عبدالمطّلب عرض كرد : سوگند به آنكه قرآن را بر تو فرستاد ، امروز دست به غذا نخواهم برد مگر آنكه بيرون با شمشير خود بر دشمن بتازم . گويند : حمزه روزهاى جمعه وشنبه را روزه دار بود . و هنگامى كه با دشمن روبرو شد روزه دار بود . « 3 »

--> ( 1 ) . مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 198 . ( 2 ) . مغازى ، واقدى ، ج 1 ، ص 210 . ( 3 ) . همان مدرك ، ص 211 .